صحبتی با خود

خب بسم الله...

خیلی دلم میخواست بایکی حرف بزنم ولی میدونی ؟حرف زدن ارومت میکنه ولی مشکل رو حل نمیکنه...ودرعین حال هیچکس جز خودم نمیتونه حالم رو خوب کنه...

خب من باکلی برنامه ریزی و ساعت گذاری و هدف پا ب فرجه گذاشتم...

ی هدفایی داشتم...

ولی خب درگیر مسائل غیر برنامه ریزی شدم ک حقیقتا هم جسمم درگیر بود وهم روحم...

واقعا مسائل غیر منتظره ای پیش اومد...

فکرشم نمیکردم ک برنامه ریزی درسیم ب ورم معده و برداشتن کیسه صفرام ختم بشه...

واقعا فرجه شاهکاری بود...

ولی واقعا هم خداروشکر....

چون مطمنا بدتر میشد...واین اومدن ب خونه و عمل و همه ی اینا درنهایت سلامت جسمم رو تضمین میکنه ....خداروشکر...

چیزی ک الان منو داره آزار میده ...جسم نبست...روحه

روحمه ک ازهمین الان دلتنگه...

دلتنگ مامان مهربونم...

چقد صبورانه کنارم بود...چقد خوب ومهربون بود...اون شب توی بیمارستان....خدایا همیشه حفطش کن برام...

دلم تنگه....

روزای سختی پیش روئه...ولی خب چاره ای نیست...

باید بشینم و دودوتا چهارتا کنم ببینم چ کنم...

ببین ملیکا...

درسته سخته....

ولی خداهست...مهربونیش هست...حمایتاش هست...خداکمکت کنه...

توی درسات...توی زندگیت ...توی بهتر شدن اوضاع روح وجسمت...بهت کمک میکنه مطمن باش...

نمیذاره ک تو خیلی سختی بکشی...

فارغ ازاینا...مگه نگفته ان مع العسر یسری...؟

خداک دروغ نمیگه..این سختیا میگذره...

اره سخت بود...ولی گذشت....سخته ومیگذره...نمیمونه...

سختی تموم میشه...

خداروشکر روز ب روز داره دردت بهتر میشه...

بعدشم خداکمکت میکنه و نیلوفر باکمترین درد بخیه هاتو میکشه...

وتموم میشه....

صبور باش ملیکا جانم...صبور باش عزیزم...

ببین!

توشنبه امتحان بیو داری....تاالا ن هرچی خوندی ک خوندی...

ازفردا بچسب نخونده هارو بخون ..ینی سه شنبه وچهارشنبه بسچب ب بیو وتمومش کن ...همونجور ک خودت میخوای و ذهنت وروحت قبول میکنه...ی بار ک خوب یادبگیری مرورشم راحت میشه...

پس ب اینکه داره زیاد وقت میگیره نگاه نکن...

حتی شده ویس گوش بده ولی بفهم ک استاد چی میگه وچی میخواد‌.‌..

بهش دل بده و یادش بگیر...

درنهایت هم پنج شنبه ..یانهایتا جمعه مرورش میکنیم...

تو ی بارجزوه ی ن رو مرور کردی...یادت نره...خیلی خوب هم مرور کردی پس کارت خیلی سخت نیست...

پس این ازامتحان شنبه ت....امتحان رو ک دادی بعدش برو کتابخونه...درس بخون تا ظهر...بعد نماز...بعدناهار‌...وبعدهم کتابخونه...خوابتم اگ میومد کتابخونه...

هروقتم ک رفتی خوابگاه برو ....امتحان اندیشه چیزی نیست میخونی...نگرانش نباش...

یکشنبه هم ب همین منوال میگذرونی...تا دوشنبه امتحان فیزیو روبدی ک بره....

برای امتحان فیزیو فصل هشت خلاصه بخون باجزوه هرچی دراومد ازجزوه دراومد بیخیال...واسه فصل نه جزوه و ده خلاصه...

بقیه فصلارو یاجزوه و خلاصه...

یاجزوه وکتاب...بستگی ب وقتت داره....امتحان فیزبو روعالی میدی توکل بخدانگران نباش توخوندی....

دوشنبه ی وقتیوباید بزاری ک بخیه هاتوبکشی...

بعدازکشیدن بخیه هات شروع کن ب خوندن هرفصل +فیلمش...

غدددرون ریز

ژنیتال مردانه و زنانه

غددگوارشی

کلیه

اینا رو بخون و فیلمش روببین....خوووووب بخون وخلاصه خواستی برداریو هرچی...

بعدشم فیلمایی ک قبلا دیدی روببین ....

دراخر فصلای امتحان رو مرور کن..

روز بعد ...

بعدامتحان حدود دوساعت وقت داری...بشین ی دورددیگه فیلمارو ببین و مرور کن...

تواین درس روهم پاس میشی اصلااااانگرانش نباش توکل کن...

روز چهارشنبه هم ی حموم میری و بعدشم..بقیه امتحانات..

این ی نمای کلی بود ک ببینی میتونی‌...

تومیتونی جمعش کنی...خداکمکت میکنه.خداهمیشه باهاته....خدایادلم ب خودت خوشه واس پاس کردن این درسا وگرنه اینا ‌....

خودت فوق العاده زیاد کمکم کن...


+ب ده روز بین دوترم فکر کن...

ک میای خونه ...

میخوابی و کارایی ک دوست داری میکنی و ی بولت ژورنال قشنگ درست میکنی و ی برنامه توپ واسه ترم ۳ میچینی و ترم ۳ پرازخنده وحس خوب رو شروع میکنی...

این روزا میگذره..نمیمونه....

شبت بخیر...

/ 1 نظر / 10 بازدید
delaramaram

خوبه ک مثلمن قوربون صدقه خودتو دلت میری...فک میکردمفقط من دیونه ام...دعات میکنمم زوده زودخوب شی خوشگل خانوم....تازه اسمتم یادگرفتم..:) ..غصه نخوریا....دوستتدارم:)...مباظب معده ات باش خانم دکتر :)