جز تو کی میتونی امید من باشه؟

هرچقدرم ک غر بزنم

بخوام وانمود کنم خوبم...

هرچقدرم ک بدباشه شرایط...

بازم ته دلا ...نمیتونم بیخیال زندگیم واینده م بشم..

نمیتونم همه چیو ول کنم...

الان شاید ول کردم..

شاید هیجی نخوندم...

شاید میگم بدرک‌..

ولی اخرش نمیتونم...

هرجقدرم ک بخوام توی گناهی پیشروی کنم...

هرچقدرم ک پشت گوش بندازم...

نمیتونم...

ارامشم گرفته شد چون ازخدا دورشدم...

بدکردم...لج کردم...اخه ادم باخدالج میکنه؟

یادم میره...ک اون هرکاری میتونه بکنه...ولی میدونم ازم ناراحته...

میدونم ناراحته چون دارم ب خودم ضربه میزنم..

اخه اون مهربونتر ازاین حرفاس ک بخواد منو بکوبه ...

گناه کردم...ناراحتش کردم...میدونم ناراحته ‌...ولی ته تهش ...ته همه ی اینا....ته همه ی این حرفام میدونم اخرش باز من میمونم وخودش ...میدونم تهش فقط خودشه ک برام میمونه...

ازش دور شدم...

وقتی میام خوابگاه اینجوری میشم...

شاید وقتشه ی چیارو قبول کنم...

یا راه حل پیدا کنم...

میخوام برسم ب حدش..

ب حدبندگی...

یادش بخیر ی زمانی هدفم شده بود...چ زمان خوبی بود...

هدفم پزشک امام زمان شدن بود...سرباز امام زمان شدن بود...

میدونی شیطون چجوری وارد شد؟؟

نمیدونی...

الان ک دارم فک میکنم میبینم چقد زرنگه ...از چ راهی اومد تو...

وقتی هدفم اون بود...تلاشم زیاد نبود...ینی چجوری بگم...میگفتم خب بااین تلاش هم میشه دیگه پزشک امام زمان بود...

ی حسی میگف هدفو تغییر بده...ینی ن ک کلا عوضش کنیااااانه...وفقط ی چی دیگه رو هم بزار کنارش...اینم درکنار داشته باش...

فکرمو دور کرد...

منی ک ی زمان ازگناه کردنی ک سیلی ب امام زمان بود اشک میریختم الان دارم خودم سیلی میزنم...

منی ک میخواستم زهرایی باشم اززهرایی بودن فقط چادرشو دارم الان...

چی شد هدفام؟

میدونی ازکجاشروع شد؟

ازاونجا ک یک هدف دیگه رو هم قاتی کردم...

توصیحش سخته...فقط واقعا این شیطان توی جلد ی نصیحت گر خیلی عاقل میادجلو...وفک میکنی این حرفای خودت ب خودتا...ولی دراصل اون شیطاانه...هروقت هرجادیدی داره یچی توی وجودت میگه ک خداروبزار اولویت بعدی اون شیطانه...

من نمیخوام زندگیم لجن شه...

من نمیخوام خوشبخت نباشم...

من کاری واسه خدانکردم..

خیلیم گند زدم...

ولی نمیخوام غرق شم...

نمبخوام بیشتر ازاین گند بزنم...

نمیخوام داغون تر شم..

نمیخوام افسرده شم...

دلم افسرده شده واسه چی؟

چون منی ک دغدغه م بود نماز صبحمو برم جماعت الان تخت میخوابم ککم نمیگزه...

منی کدغدغه بود الان خدا واسش چی تواولویته ککم نمیگزه...میخوام این کارو انجام بدم بعد نماز...حالااون کار چیه؟؟گناه...

دارم ب بدبودنم اعتراف میکنم...

ولی نیمخوام ک باشم...

نمیخوام غرقش شم..چون طعم ارامششو چشیدم الان میدونم دردم چیه...

تهش هیچی برام نداره...تهش ففط خودم میمونم وخدا...

خیلی عقب بودم...ازماشین زندگیم...وقتی ک رفت...ولی حس افسوس خوردن ندارم...چیزیو حل نیمکنه...

باید قبول کنم...

درسته بهتر بود امتحان اناتومی رودوباره بدم ...ولی حالا دیگه باافسوس خوردن چیزی حل نمیشه...درست نمیشه...زمان برنمیگرده...

پس بیخیالش‌..

همون نمره ی پاسی خوبمه...

این فیزیو رو هم میخونم ک پاس شم ففط..

۳تاامتحان اخر ...دقیقا ازاون روز خراب کردن امتحان اناتومی...ب بقزه امتحانامم گند زده شد...همچی شد درحد پاسی...

ولی میخوام باشه...

بیخیالش ک تاالان چ کردم..

من ک کاری ک نباید بکنمو کردم...

من ک گناه کردم...

وقتمو هدر دادم...

ب بطالت گشتم...

دوراه دارم الان...

۱.یا ادامه بدمش ...

۲.بیخیالش شم...چون میدونم تهش نابودیمه...

راه دومو انتخاب میکنم...

ته گناه کردن وبی خدا بودن وجود نداره...تهی نداره...اگ خدایی نباشه ب هیجی نمیرسم...

حال الانم توبه نیست...

چون اون پشیمونی ازگناه رو ندارم...

فقط نمیخوام غرق شم ک نجاتم سخت شه..

میرم ازمرحله دوم توبه شروع میکنم...

از تکرارنکردن گناه...

پشیمونی میاد...

ی زمانی میاد ک دلم میشکنه وپشیمون میشم...

ولی الان نه...

الان فقط نمیخوام ادم قبل باشه...

نیمخوام غرق شم...

نمازامو درست میکنم...اولین قدم...

دومین قدم ازاین فاز غم میام بیرون...

سومین قدم تلاشمو واسه درسم بیتشر میکنم تاتمومش کنم...

چهارمین قدم ...وقتی رفتم خونمون روی اثبات همه ی اینا کار میکنم تا باز مهرماه ک شد واومدم خوابگاه نپره همه چی...

درست میشم...

امام زمان...

حضرت زهرا...

خدای من...

ته ته ته همه ی این دنیا و حرفا وکارا وگناها...میدونم تهش شرمنده ونیازمند شماهام...میدونم ناراحتتون کردم...میدونم بد کردم..

ولی ته ته ته تهش..جز شما هیچکیو ندارم...

کمکم کنین...

شما هم ک خوندی ...واسم دعا کن...خیلی

/ 1 نظر / 40 بازدید